محمد مهدى ملايرى
128
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كه بسيارى از مظاهر فرهنگ و تمدّن ايرانى هم كه بدان وابسته بودند همچنان دست نخورده به دستگاه خلافت راه يابند و در همانجا هم به سير تاريخى خود ادامه دهند . يكى از آنها كه بايد آن را مهمترين ركن فرهنگ ايران در همهء دورهها خواند زبان فارسى بود كه به همان صورت كه در ديوانهاى دولت ساسانى به كار مىرفت اكنون هم با همهء كسانى كه آن ديوانها را اداره مىكردند از اصناف مختلف دبيران و محاسبان و ساير كارمندان ديوان كه همهء آنها هم فارسىزبان بودند ، در قلمرو دولت خلفا قرار گرفته بودند و به همانگونه به كار خود ادامه مىدادند . زيرا اعراب از ادارهء آن دستگاهها سررشتهاى نداشتند و دخالت در آنها را به زيان خويش مىديدند و فرق مهمّى كه با دوران سابق داشت در اين بود كه دستگاههاى وابسته به امر خراج از ديوانها و سازمانهاى مختلف و دهقانانى كه عهدهدار جمع خراج از روستاييان بودند همگى زير نظر و در فرمان عامل خليفه بودند كه معمولا از امراى سرشناس عرب و با عنوان عامل خراج منصوب مىگرديدند . گسترش اسلام هم در ايران خلاف مسير طبيعى صورت نگرفت تا بتوان آن را امرى خارق عادت تصوّر نمود و منشاء امورى خارق عادت و از آن جمله تغيير زبان ايرانيان پنداشت . غرض از اين تفصيل بيان اين نكته است كه آن زبانى كه با ديوانهاى فارسى و دبيران ايرانى از دولت ساسانى به دولت خلفا منتقل گرديد و در ديوانهاى اسلامى همچنان استمرار يافت همين زبان فارسى درى يعنى زبان جامع و فراگيرى بود كه از روزگاران كهن زبان ملّت كهن سال ايران در اين سرزمين گسترده بوده و همراه ملّت ايران همهء پست و بلنديهاى تاريخ را درنورديده و اين واقعه را هم پشت سر گذارده بود و اين همان زبان است كه در عبارت ابن مقفّع كه ذكر آن گذشت با نام درى ياد شده ، « 1 » و مراد از آن زبان فارسى سالم و آراسته و پيراستهاى است كه در كنار زبانها و لهجههاى محلّى ، زبان علم و ادب و
--> ( 1 ) . الفهرست ، ص 13 .